بعد از مدت هااااااا
يه روز از يه رشتي مي پرسن اسم بچه اولت چيه؟ مي گه رضا.مي پرسن اسم دوميش چيه؟بازم مي گه رضا. مي پرسن اسم سوميش چيه؟ بازم مي گه رضا.مي پرسن: پس فرقشون چيه؟مي گه: فاميلياشون فرق مي كنه
خانم حميدي براي ديدن پسرش مسعود ، به محل تحصيل او يعني لندن آمده بود. او در آنجا متوجه شد که پسرش با يک هم اتاقي دختر بنام Vikki زندگي مي کند. کاري از دست خانم حميدي بر نمي آمد و از طرفي هم اتاقي مسعود هم خيلي خوشگل بود. او به رابطه ميان آن دو ظنين شده بود و اين موضوع باعث کنجکاوي بيشتر او مي شد... مسعود که فکر مادرش را خوانده بود گفت : " من مي دانم که شما چه فکري مي کنيد ، اما من به شما اطمينان مي دهم که من و Vikki فقط هم اتاقي هستيم ! " حدود يک هفته بعد ، Vikki پيش مسعود آمد و گفت : " از وقتي که مادرت از اينجا رفته ، قندان نقره اي من گم شده ، تو فکر نمي کني که او قندان را برداشته باشد؟" " خب، من شک دارم ، اما براي اطمينان به او ايميل خواهم زد . " او در ايميل خود نوشت : مادر عزيزم، من نمي گم که شما قندان را از خانه من برداشتيد، و در ضمن نمي گم که شما آن را برنداشتيد . اما در هر صورت واقعيت اين است که قندان از وقتي که شما به تهران برگشتيد گم شده . " با عشق، مسعود روز بعد ، مسعود يک ايميل به اين مضمون از مادرش دريافت نمود : پسر عزيزم، من نمي گم تو با Vikki رابطه داري ! ، و در ضـــمن نمي گم که تو باهاش رابطه نداري . اما در هر صورت واقعيت اين است که اگر او در تختخواب خودش مي خوابيد ، حتما تا الان قندان را پيدا کرده بود. با عشق ، مامان !!!
عجايب 7 گانه ايران : 1. رشتي با غيرت 2. ترك بي خريت 3. اصفهاني بي منت 4. تهروني با معرفت 5. يزديه با شهامت 6. لر با شخصيت 7. عرب با تربيت
تو را ديدم با ديگري كه گرم گفتگو بودي
با او آهسته مي رفتي سرا پا محو او بودي
صدايت كردم به من چون بيگانه نگه كردي
شكستي عهد ديرين را گنه كردي
چه شب ها را كه با ياد تو سحر كردم
چه روزها را كه بيهوده به پاي تو هد ر كردم
گنه كردي گنه كردي گنهت را نمي بخشم
همين بود آن صفا ها كه مي گفتي
همين بود آن وفا ها كه مي گفتي
تو كه خودچنين بودي چرا روزم سيه كردي














